
یه وقتایی دختر خانه سر پنجره شیشه پاک می کرد ، مادری همسایه ای میدید دو روز بعد واسه پسرشون می رفتند خواستگاری و سالها کنار هم زندگی می کردند . سالهای نه چندان دور دخترا تو عروسی می رقصیدند و قر میدادند یه هفته بعد شوهر می کردند اما حالا هر کی دماغ شو عمل می کنه دو روز بعد شوهر میکنه مهمونی ها که تموم شد . دختره میره درس می خونه/ لیسانس میگیره/ فوق میگیره / خونه به اسمش میشه / ماشین به اسمش میشه /مهریه رو می زاره اجرا / بعد هم پسر مردم و آس و پاس می فرسته خونه پدرش . بعد میگن پسر جان چرا زن نمیگیری . بلا نسبت شما مگه مرض داره . ...
ادامه مطلب